خالی بندان سرزمین ننه م، رضا براهنی و گرفتن فوق لیسانس در دو ساعت

وقتی به استانبول رسیدم از آن‌جا خیلی خوش‌ام آمد. سری به دانشگاه‌اش زدم و به دپارتمانِ زبانِ انگلیسی‌اش. دیدم جلسه‌ای هست و همین که وارد شدم یکی به من گفت بنشین و من هم نشستم. داشتند درباره‌ی ادبیات صحبت می‌کردند. من هم به انگلیسی حرف‌هایی زدم. جلسه تمام شد، آن‌ها پا شدند رفتند و من ماندم. استادی بود و به من گفت شما چرا نمی‌روید. گفتم که شنیده‌ام استادهای امریکایی انگلیسی در این‌جا زبان درس می‌دهند و می‌خواستم بدانم این‌جا درس‌خواندن چه طور است. پرسید که شما انگلیسی را کجا آموخته‌اید؟ گفتم وقتی امریکایی‌ها آمدند ما با آن‌ها انگلیسی صحبت می‌کردیم و من خودم زبان را یاد گرفتم. خلاصه کنم که به من گفتند اگر این‌جا بمانی بلافاصله تو را می‌بریم به دوره‌ی پی.اچ.دی. در نتیجه من فوقِ لیسانس‌ام را در عرضِ همان دو ساعت و بحث‌هایی که به انگلیسی کرده بودم گرفتم.
اندیشه ی پویا ش 5 ، گفت وگو با سروش دباغ
Advertisements

خالی بندان سرزمین ننه م، از سخنان هوشنگ گلشیری

مجموعه بعدی که من درآوردم، مجموعه کریستن و کید است که سال 1350 یکی، دومرتبه چاپ شد. بعد هم دیگر چاپ نشد و در این روزگار هم دیگر چاپ نخواهد شد. در این کتاب تجربه خودم در زندگی عاشقانه را نوشته‌ام. یادم می‌آید زمانی که حضرات مجاهدین اینجا حضور داشتند یک روزی که دلخوری داشتند مسلحانه سراغ من آمده بودند که مثل این که شما عاشق یک زن فرنگی بودید. گفتم نه تنها عاشق شدیم بلکه کتابش را هم نوشتیم. یعنی از طریق مبارزان متهم بودیم که عاشق شدیم. برای من خنده‌دار بود که مبارزان سیاسی به ناموس ماها هم کار داشته باشند. به هر صورت ظاهرا این کتاب مایه ننگ ماست ولی من آن را جزء بهترین محموعه آثارم می‌دانم. یک تجربه درخشان دست اول است که نسل‌های بعد هم که به دستشان رسیده، بسیار توجه کردند که کار درخشانی است. به هر صورت برخورد با این کتاب بسیار خشن و تند بود ودر فضای سیاسی آن زمان نمی‌پذیرفتند که آدم از عشق ناموسی حرف بزند…. ( گفتاری منتشر نشده از هوشنگ گلشیری- ماه‌نامه‌ی تجربه. فروردین ماه 91)

خالی بندان سرزمین ننه م، ابراهیم گلستان

این همه هارت و پورت و زارت و زورت فقط از ابراهیم گلستان ها برمی آید.

اما اگر از قصه‏ های مدرن می‏خواهید بگویید، هیچ‏کدام از اشخاصی که قصه نوشته‏اند، جز قصه‏ی اول کتاب «یکی بود یکی نبود» جمالزاده و قصه‏ی «بوف کور» هدایت، قصه‏ی مدرن نگفته‏اند. به جز این‏ها، بقیه‏ی قصه‏ها،همان قصه‏های خاله‏زنکی بی‏بی‏هور، بی‏بی‏نور هستند. حتی وقتی هم ترجمه می‏کردند، به زبان خاله‏زنکی ترجمه می‏کردند. لینک به بقیه ی زارت و زورت هاش.

گفت منار تو کونت، گفتیم اگر فرو می ره، پس تو کون خودت!

خالی بند آلمانی

آدم فقط با خالی بندی می تواند بالاتر از همه قرار بگیرد. البته کافی است به پاچه ی شلوارش نگاه کنی تا متوجه شوی یک دم و دستگاهی توش است که تازه سر کلید آن دم و دستگاه هم توی دست راستش است که توی جیبش قایم کرده. بزن روی عکس تا پاچه ی شلوار را درست ببینی.

خالی بندان سرزمین ننه م_استخر و جکوزی در زندان اوین

برای دیدن این جا کلیک کنید.

شجونی : والله  استخر و جکوزی درست کردیم برای مجاهدین

خالی بندان سرزمین ننه م 5- حرف های امام مسلمان ها خمینی پیش و پس از انقلاب

نه تنها احمدی نژاد خالی بند است، بلکه امام خمینی ِ او و موسوی و کروبی و خاتمی و حضرت «عطاء‌‌الله مهاجرانی در واشنگتن» و شرکایش، با هفتاد و دو بار تکبیر البته، کت همه ی خالی بندها را نه تنها از پشت که از عقب و جلو و بالا و پایین بسته است. خودمانیم یا آدم باید یک چیزی گیرش بیاید که از چنین «امام» خالی بندی طرفداری کند یا به قول قدیمی ها«باید خر کُس ننه ش گذاشته باشد».

khomeyni1

khomeyni21