با محمد مختاری از نگاهِ مریم، سیاوش و سهراب، در سه روز ِ واقعه، زیبا کرباسی

برای شنیدن صدای شاعر این جا کلیک کنید

چرا لال مونی گرفته این پرنده نمی خواند!؟
چرا صدای این سه تار این دیوانه غم نی را دارد؟
چرا رنگ این شمعدانی ها پریده اینقدر
گل ها را مگر آب ندادی پسرم؟
سقفِ اتاق کی ترک برداشت؟
چرا بغض این آسمان وامانده نمی ترکد؟
چرا نمی بارد این بی پیر بی خدا؟

این گربه همیشه همین ورا می پلکید
بو می کشید و ناخن هایش را نشان می داد
چرا پیداش نیست؟
این موج کبوتران از بام خانه چه می خواهند امروز؟
کلاغ چه می خواهد از این سرو
چه بی قراری ست این چرا بی تابم اینقدر؟

رفته روزنامه اش را بگیرد و بیاید می آید!

بوم ِ نقاشی ام را بیاور با آبرنگ هایم
شاید این سیاهی را پاکش کنم
ستاره ها چرا رو گرفته اند امشب؟
ماه چرا اینهمه قایم می شود نمی تابد
از چه می ترسد از که می ترسد؟

پنجره چاهی ست پنجره نیست

آن روپوش و روسری ِ لعنتی ام را بیار!
بروم روزنامه اش را بگیرم و برگردم
این خیابان های بلند شکل شلاق گرفته اند امروز
چرا این باران تف می شود بر صورتم؟
اصلا زمین دیگر گرد نیست گرد نمی چرخد انگار
که این روزها و شب ها همین جور هی کش می آیند
ما را در این بلبشو ایما و اشاره دیگر به کار نمی آید

کبودی گلویش را به اشک بشویید
با دل ورم کرده به خاکش بسپارید
دل ترکیده ی ما را کنارش بگذارید
رفته بود روزنامه اش را بگیرد و بیاید
نیامد!

زمستان ۷٨

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s