خالی بندان سرزمین ننه م، از سخنان هوشنگ گلشیری

مجموعه بعدی که من درآوردم، مجموعه کریستن و کید است که سال 1350 یکی، دومرتبه چاپ شد. بعد هم دیگر چاپ نشد و در این روزگار هم دیگر چاپ نخواهد شد. در این کتاب تجربه خودم در زندگی عاشقانه را نوشته‌ام. یادم می‌آید زمانی که حضرات مجاهدین اینجا حضور داشتند یک روزی که دلخوری داشتند مسلحانه سراغ من آمده بودند که مثل این که شما عاشق یک زن فرنگی بودید. گفتم نه تنها عاشق شدیم بلکه کتابش را هم نوشتیم. یعنی از طریق مبارزان متهم بودیم که عاشق شدیم. برای من خنده‌دار بود که مبارزان سیاسی به ناموس ماها هم کار داشته باشند. به هر صورت ظاهرا این کتاب مایه ننگ ماست ولی من آن را جزء بهترین محموعه آثارم می‌دانم. یک تجربه درخشان دست اول است که نسل‌های بعد هم که به دستشان رسیده، بسیار توجه کردند که کار درخشانی است. به هر صورت برخورد با این کتاب بسیار خشن و تند بود ودر فضای سیاسی آن زمان نمی‌پذیرفتند که آدم از عشق ناموسی حرف بزند…. ( گفتاری منتشر نشده از هوشنگ گلشیری- ماه‌نامه‌ی تجربه. فروردین ماه 91)

Advertisements

2 responses

  1. اینکه آدم کار خودش را بگوید یک تجربه درخشان دست اول باید از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشد. و همین اعتماد به نفس است که باعث میشود نویسنده-هنرمند بدون لحظه ای تردید کارش را دنبال کند. اما وقتی این حرف را که مستند هم هست،بگذاریم در دوره خودش که هوشنگ گلشیری بنشیند در جمعی و از کار خودش تقدیر کند،برای من حداقل کمی نامتعارف و عجیب است. نه اینکه از کسانی که تواضع دروغین نشان می دهند خوشم بیاید برعکس خیلی هم غیر قابل درکند برایم. چیزی که باعث تعجب من در این رفتار شده -به عنوان کسی که کم و بیش و ناشناخته می نویسد- این است که وقتی اثری تمام میشود اصلا ادم نمی داند خوب است یا بد؟ دست اول است یا نیست؟درخشان هست یا نیست؟ چون در تمام مدت خلق اثر مشغول شکل دادن به خوره های ذهنش بوده، اینکه آنها چطور از اب درامده اند را نمی تواند دقیقا بداند. هوشنگ گلشیری تاثیر زیادی بر ادبیات داستانی داشت اما متاسفانه سایه ی سنگین او بر شاگردانش هنوز هم که هنوز است انها را به تکرار او وامیدارد.
    متشکرم جناب سردوزامی بخاطر این صراحت.

  2. سلام اقای سردوزامی،
    من چند کار شما را خواندم. و راستش بدم نیامد از اینکه جربزه اش را دارید که منویاتتان را بدون اینکه به همسایه و پسر یکی از آشنایانتان نسبت دهید (کاری که ماها مدام انجام می دهیم) روی دایره ی صفحات بریزید. اما فکر نمی کنید گلشیری برای تفاخر کمی هم حق داشت؟ البته تا جایی که من دیده ام، کسانی که کم توجهی می بینند، به جای دیگران، خودشان شروع می کنند به توجه کردن به خودشان… امثالش: براهنی، دولت آبادی، آن آفای کارگردانی که فیلمی ساخت که همه اش به گلستان مربوط می شد و خیلی های دیگر که الان حضور ذهن ندارم…اما خوب، گلشیری استاد شما بودها! یعنی استاد که این باشد شاگرد چی از آب درخواهد آمد، خدا می داند….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s