کی الاغ است، الاغ

Zurna bo ker ledan/

Advertisements

این خمینی است یا احمدی نژاد؟

می گم ها، اصلاً کشف تازه ای نیست، اما خُب گویا احمدی نژاد مُدام دارد به همین حرف های آقاشون خمینی عمل می کند. تازه اگه یک کمی به لحن حرف زدن احمدی نژاد توجه کنید می بینید درست دارد با همین تُن ِ صدای آقاش خمینی حرف می زند. ببینید و یک کمی تماشا هم بکنید.

چنین زاده شدم، احمد شاملو

هر وقت چیزی اصیل می خوانم ناخودآگاه، که گاهی انگار خیلی هم خودآگاه است با خودم می گویم: بیچاره آن ها که کله معلق های تکنیکی ِ صدتا یک غاز می زنند و وقت خود و دیگران را به هدر می دهند. بخوانید.

نامه‌ی «ته گشاده ی» حسن يوسفی اشکوری

این نامه ی آقای اشکوری به هاشمی رفسنجانی که بنا به مصلحت با عنوان «سرگشاده» منتشر شده است در واقع 28 سال  سرش بسته بوده، یعنی مصلحت نبوده که گشاده شود، اما خاصیت کارهای آدم هایی که بنا به مصلحت ِ یکدیگر حرف می زنند یا نمی زنند این است که همیشه سر ِ هر چیزی را که باید «گشاده» باشد می بندند و به جاش ته اش را یک جورهایی گشاد می کنند (یا گشاده می گذارند) تا هر وقت لازم شد آن را از ته بکشند بیرون و سُر و مُر و گونده تحویل مردم دهند. تازه بنا به اصلِ جاودانه ی تقّیه در اسلام مقدس شان هر وقت که از ته بکشندش بیرون بدون هیچ معجزه ای سرگشاده است.

خودمانیم،  سرگشاده کردن این حرف ها بعد از 28 سال فقط به کار مصلحت اندیشانی مثل حسن یوسفی اشکوری می آید و قالتاقی به اسم هاشمی رفسنجانی. اگر وقت زیادی دارید بخوانید؟ راستی عکس این اشکوری ها عجب تماشایی است!

خشونت دينی و خشونت سکولار، محمدرضا نيکفر

خشونت يکی از واقعی‌ترين واقعيت‌های تاريخ انسانی است و خشونت دينی يکی از رايج‌ترين شکل‌های خشونت در طول تاريخ است. کمتر خشونت عمده‌ای سر زده که توجيهی دينی نداشته باشد. ريختن خون اکثريت قريب به اتفاق زنانی که به دست پدران، برادران و شوهران خود به قتل رسيده‌اند، به لحاظ دينی موجه و چه بسا لازم بوده است. کدام سرداری را می‌شناسيد، دست کم در خطه‌ی فرهنگی ما، که اگر خونی ريخته است، در راه هدف‌های مقدس نبوده است؟ فتح سرزمين‌ها به نام دين انجام شده است. کم پيدا می‌شود جنگی که از جنس جهاد نبوده است. کم پيدا می‌شود قلمی که شکسته شده و به فتوای يک عالم دينی شکسته نشده باشد. اکثر کتاب‌هايی که ما از خواندنشان محروم شده‌ايم، به حکم دين نابود شده‌اند. بخوانید.

ده سال بعد؛ فرزانه طاهری با همسرش سخن می گوید

گمانم اگر گلشیری این متن را می شنید می گفت: گاهی حذف کلمات ادبی، خودِ ادبیات است. برای بیان احساسات، اصلاً نیازی به کلمات قلنبه سُلمبه نیست. بشنوید.

من، آقای موسوی، و امام، سمانه

می گویند لنگه کفش کهنه در بیابان نعمتی است. بدون شک درست هم هست. اما به هر حال آدم باید یادش باشد که هیچ لنگه کفش کهنه ای آدیداس، اکو، نایک، و حتی کفش ملّی هم نیست.

تقصیر ما نیست.

این است که هست.

حتی تقصیر لنگه کفش کهنه هم نیست که همه چیزش، حتی در بیابان بودنش گویای لنگه کفش کهنه بودنش است.

بخوانید.