تماشایی های سرزمین ننه م 28، عبدالکریم سروش، فیلسوف سرزمین ننه م

tamashaee28- عبدلکریم سروش، فیلسوف سرزمین ننه م

فقط و فقط از فیلسوف سرزمین ننه م برمی آید که آن قدر از خودش ممنون باشد که اولاً این شعر حافظ را به خودش ربط دهد، دوماً برای ربط دادن آن به خودش ریدمون بزند توی شعر حافظ

برو به کار خود ‌اي «کاتب» اين چه فرياد است
مرا فتاده دل از کف، تو را چه افتاده است
چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده‌ها داده است
که‌ اي بلندنظر شاه‌باز سدره نشين
«چه غم ز طعنه محمود دولت آباد است»
«بخوان به دولت محمود و اختر مسعود
سرود عشق، که از هفت دولت آزاد است»
حسد چه مي‌بري‌اي «سست نثر» بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن، خداداد است

بعد هم فقط از فیلسوف سرزمین ننه م برمی آید که با نثرِ فیلسوف های دروازه دولاب ِ تهران، کلّی وصله ی نادُرُست و نیمه دُرُست و یه ذرّه دُرُست به خشتک ِ محمود دولت آبادی بزند و بعد تازه بگوید:

مرا هر آينه خاموش بودن اولي‌تر
که جهل پيش خردمند، عذر نادان استپ

و یک بیت هم عربی بیاید که یادمان باشد فیلسوف ما گاهی وقت ها از بیخ عرب است:

و ما اُبَرّيَ نَفسي وَ ما اُزَکّيها
که هرچه نقل کنند از بشر در امکان است

و از همه بدتر این است که بدون هیچ شرم و بدون هیچ حیا، زیرش بنویسد:

مريلند – ارديبهشت 1388

صدای یک نویسنده از قرن ششم خطاب به سانسورچی‌ها

و دعاگوی دولت، ابوبکر محمد بن علی بن سليمان الرواندی تاريخهای دولت سلاطين آل سلجوق می‌نويسذ بر سبيل اختصار و صذ هزار لعنت به جان و خان و مان و زن و فرزندان آنکس می‌فرستذ که ازين کتاب حرفی يا کلمه‌ای حذف کنذ يا زيادت و نقصانی نويسذ يا طعنی زنذ و تصرفی کنذ

از کتاب راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق

تأليف: محمد بن علی بن سليمان راوندی

حدیث غربت من، اکبر سردوزامی

حدیث غربت من

hadees-e-ghorbat-e-man

متن کامل (6 مگابایت و دویست و چهل)
متن مستقل هر داستان:
امیر من،  طبل عشق،  درشکه ها و شلاّق ها،  من که ایوّب نیستم،  غم آخرت باشد،  شراب تلخ،  عطر بهار نارنج،  حدیث غربت من